تبليغاتX
یاران ناب

حالا كه شهدا نيستند و دست ما هم به مقامات آنها نمی رسد چه نيكوست كه ياد آنها را با ساز وجودمان عاشقانه بسرائيم و هرگاه دلتنگ شقايق های به خون نشسته دشت پايداری شديم، سری به معبد و خيمه عقبه ی آنها بزنيم و در كوله پشتی آنها دفترچه ی يادداشتشان را ورق بزنيم و قصه ی تركش ولگردی را بخوانيم كه فانوس شهادت شهيد را روشن كرد و بوی بهشت را به مشام او رسانيد و در آخر به معراج سنگر انفرادی او سری بزنيم و به او التماس دعا بگوئيم.

+ نوشته شده توسط عبدالله خادم الزهرائی در شنبه 31 فروردین1387 و ساعت 21 |

مادر شهید

رفته بوديم منزل شهيد علی حاج ميرزا؛مادرشهيد می گفت: آخرين باری كه علی می خواست برود ، آمد به دست و پای من افتاد و گفت: مادر ! تو پنج تا پسر داری ، اگر يكی از پسرانت را خمس ندهی ، فردای قيامت جواب حضرت زهرا (سلام الله عليها) را چی می دهی؟ با اين حرف علی ديوانه وار گريه كردم. گفتم: علی جان ! برو طاقت ندارم. وقتی پيكر بی جان علی رو بعد از دو هفته آوردند، خيلی آرامش داشتم. پيكر علی را تحويل گرفتيم ؛گفتم:يا زهرا(سلام الله عليها)حالا از من راضی شدی؟

+ نوشته شده توسط عبدالله خادم الزهرائی در شنبه 31 فروردین1387 و ساعت 21 |

پيامبر اعظم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايند:

به شهيد هفت امتياز از طرف خداوند عطا مي شود كه اولين آن هفت امتياز بخشيدن تمام گناهان اوست به واسطه ی ريختن اولين قطره ی خونش.

+ نوشته شده توسط عبدالله خادم الزهرائی در شنبه 31 فروردین1387 و ساعت 21 |

        گل گشته خجل زعطر خوشبوی شهید        

هر جا که نظر کنی بُوَد روی شهید

گر باز کنی تو چشم جان می بینی

در پشت سر حسین (ع) اردوی شهید

+ نوشته شده توسط عبدالله خادم الزهرائی در جمعه 30 فروردین1387 و ساعت 22 |

حالا می فهمم که چرا بر روی خاک آن سرزمین باید آهسته قدم نهاد ، زیرا هنوز قلب های پاک شهیدانمان در این خاک می تپد. دلتنگم برای آن دریاچه ی کوچکِ شلمچه ، که وقتی به آن نگه می کنی آب هم تشنه است ، تشنه تر از کویر برای اروند رودِ باوفا که به شهدایمان آب داد ، برای آن پل معلق میان نیستان که روزی شهدایمان بر روی آن گام برداشته اند وما حالا قدم درجای گام هایشان می گذاریم ، که :

              آری! ما راه روشنتان را ادامه می دهیم                  

+ نوشته شده توسط عبدالله خادم الزهرائی در جمعه 30 فروردین1387 و ساعت 22 |

سالروز وفات حضرت فاطمه معصومه (سلام الله علیها) تسلیت باد

+ نوشته شده توسط عبدالله خادم الزهرائی در چهارشنبه 28 فروردین1387 و ساعت 21 |

خیلی کم پیش میاد برای دل خودم بنویسم

معمولا حرف دلم رو می ریزم تو خودم

اما امروز فرق می کنه

امروز می خوام دردام رو فریاد بزنم

می خوام بگم : خدایا! دیگه خسته شدم

پس کی به ما شهادت میدی؟

چند روز پیش یه عده از دوستام به خاطر انفجار تو کانون رهپویان وصال شیراز به شهادت رسیدند

 از اون موقع تو حال خودم نیستم

خدایا خودت خوب میدونی که آرزویی جز شهادت ندارم

و به اینم واقفی که با شهید شدن هر انسانی آتیش می گیرم

پس به پهلوی شکسته مادرمون زهرا(سلام الله علیها) شهادت من روسیاه رو برسون

آهای جوونای پاکی که دارین حرف من رو می خونید ، شما رو به امام حسین( علیه السلام) برای شهادت من رو سیاه دعا کنید

اللهُمَ الرزُقنا تُوفیقَ الشَّهادَهَ فی سَبیلِک

 

+ نوشته شده توسط عبدالله خادم الزهرائی در چهارشنبه 28 فروردین1387 و ساعت 21 |

barflo02

barflo07

امام حسن عسكری (عليه السلام) می فرمايند:

آنكه تخم نيكی بكارد ، خوشی برداشت می كند.

ولادت با سعادت امام حسن عسكری (ع) را به پيشگاه امام زمان (عج) و تمامی شيعيان جهان تبريك عرض می نماييم.

barflo07

barflo02

+ نوشته شده توسط عبدالله خادم الزهرائی در سه شنبه 27 فروردین1387 و ساعت 7 |

لحظات شهادت و دفاع مقدس

يادم نيست اين جمله را كی و كجا ديدم كه: (شيعه دو قبله دارد: يكی كعبه برای عبادت و ديگری كربلا برای شهادت). يعنی عبادت و شهادت ، دو بال برای رسيدن به كمال اند؛ و نهايتِ كمالِ آدمی در شهادت است ؛ همان كمالی كه خداوند به رسول اعظم خويش و سيزده معصومِ ديگر عطا كرد.

يادش بخير، زمان‍ی كه می شد راه صد ساله ی سلوك را يك شبه طی كرد و يادش بخير پير جماران كه چنان بر دست و بازوی پرتوان اين عارفانِ واصل بوسه می زد كه گويی حسرت ساليانِ سال، جهاد را در سينه كهنه كرده بود.

يادش بخير ، دروازه ای كه باز بود به سوی خدا؛ دروازه ای برای گذر از زمان ؛ و عبور از خاكريز دنيا و رسيدن به بهشت عقبا. دروازه ای كه اكنون تبديل به معبری تنگ شده است و فقط گه گاهی كسانی از آن عبور می كنند كه خداوند به راستی با دستان خود آنها را گلچين كرده است.مثل مرتضای آوينی، مثل حاج رضوان، مثل ...

راستی ، باور می كنی: يادش بخير خاك شلمچه، چه عطری داشت؛ يادش بخير رمل های فكه ، چه لطافتی داشت؛ يادش بخير ...حالا همه ی خاك های اين بيابان ها را برای شفا و تبرك برده اند و ...

+ نوشته شده توسط عبدالله خادم الزهرائی در یکشنبه 25 فروردین1387 و ساعت 18 |

مقام عظمای ولايت حضرت آيت الله خامنه ای می فرمايند:

 امروز ارزش زنده نگه داشتن ياد شهدا كمتر از خود شهادت نيست.

برای بزرگداشت شهدا اقدام كنيد، نام شهيدان سرفراز را زنده كنيد.

+ نوشته شده توسط عبدالله خادم الزهرائی در شنبه 24 فروردین1387 و ساعت 23 |

در پاتكی كه عراق برای پس گرفتن جزاير مجنون انجام داد، شهيد بابايی شيميايی شد و سر او پوشيده شد از تاولهای ريزی كه خارش داشت. تاولها در اثر خاراندن می تركيدند و وضع ناراحت كننده ای برای او پيش آمده بود. با اين حال به خاطر جنگ بيمارستان نمی رفت. در همان روزها ، يك روز كه به طرف بيرون جزيره در حركت بوديم، به بركه آبی كه پر از نيزار شده بود،‌رسيديم. عباس لحظه ای ايستاد و به جريان آب دقت كرد و گفت: حسن! می دانی اين آب، كدام آب است؟ گفتم:خوب مثل همه آبها! او گفت: نه! اگر دقت كنی، م‍ی فهمی امام حسين (ع) و حضرت عباس(ع) دستشان را در كربلا با همين آب شستشو دادند. او سرش را با آن آب شست . چند روز از اين ماجرا نگذشته بود كه تمام تاول های سر او مداوا شد.

+ نوشته شده توسط عبدالله خادم الزهرائی در جمعه 23 فروردین1387 و ساعت 22 |

در دنيا آدمهايی هستند كه به ظاهر زنده اند، نفس می كشند ، راه می روند ، حرف م‍ی زنند، زندگی می كنند ، اما در حقيقت اسير دنيا ، برده زندگی و ذليل حوادث هستند. اينان برای آنكه نميرند ، آنقدر خود را كوچك می كنند كه گويا مرده اند. اما انسانهای آزاده ، ممكن است كوتاه زندگی كنند ، ولی تا آنجا كه زنده هستند ، به راستی زندگی می كنند و با اختيار خود نفس می كشند ، محكوم به اراده ديگری نيستند و ديگران تسليم او هستند.

+ نوشته شده توسط عبدالله خادم الزهرائی در جمعه 23 فروردین1387 و ساعت 22 |

شهيد عليرضا نوری:

قرآن را بخوانيد ، برايتان بسيار مفيد است همواره خداوند را در نظر داشته باشيد كه او آفريدگار جهان و جهانيان است و مهربانترين مهربانان است. هيچگاه فكر نكنيد كه اگر گناهی انجام دادی كسی نديد ، ديگر تمام شد، بدانيد روزی سنگينی همه آن گناهان كوچك را بر دوشتان احساس خواهيد كرد.

+ نوشته شده توسط عبدالله خادم الزهرائی در جمعه 23 فروردین1387 و ساعت 22 |

شهيد وزوايی در مورد جلوه امداد غيبی و معجزه در عمليات بازی دراز می گويد: هنگامی كه ما قله را فتح كرديم ، حدود ۱۵۰ تا ۲۰۰ عراقی را در همان جا اسير كرديم . حين تخليه اسرا، يكي از افسران عراقی، مصرانه خواستار ملاقات با فرمانده ما شد. دوستان به خاطر مسائل امنيتی ، شخصی غير از فرمانده را به افسر بعثی ، به عنوان فرمانده معرفی كردند. اما افسر عراقی ، در كمال تعجب و ناباورانه گفت: ( نه! فرمانده شما اين نيست. او سوار بر يك اسب سفيد بود و ما هر چه به طرفش تيراندازی كرديم ، موفق نشديم او را بزنيم. من می خواهم او را ببينم! )

+ نوشته شده توسط عبدالله خادم الزهرائی در جمعه 23 فروردین1387 و ساعت 22 |

مرا كشت خاموشي ناله ها

دريغ از فراموشي لاله ها

كجا رفت تأثير سوز دعا

كجايند مردان بي ادعا

كجايند شور آفرينان عشق

علمدارمردان ميدان عشق

كجايند مستان جام الست

دليران عاشق ، شهيدان مست

همانان كه از وادي ديگرند

همانان كه گمنام و نام آوردند

+ نوشته شده توسط عبدالله خادم الزهرائی در جمعه 23 فروردین1387 و ساعت 21 |

خدايا!عشق پريدن و عطشِ رسيدن شدت گرفته است.

اكنون روزنه های شهادت بسته است ، راهی به سوی خودت بگشا.

خداوندا! در اين برهوت عاطفه هر كه را تتمه دلی برای مهر ورزيدن است گرامی بدار و سرش را به سنگ جفا آشنا مكن.

+ نوشته شده توسط عبدالله خادم الزهرائی در جمعه 23 فروردین1387 و ساعت 21 |

شب حمله شب معراج ياران

شب آزادی چابك سواران

ولی صد آه جسم پاك خوبان

در آن شب گشت اندر خاك غلتان

اگر در خون خود آغشته گشتند

ره آزادگی با خود نوشتند

در آن لحظه رخ مولا بديدند

صدای مادرش زهرا (س) شنيدند

+ نوشته شده توسط عبدالله خادم الزهرائی در جمعه 23 فروردین1387 و ساعت 21 |

آری ! خوبان رفتند. با همه سختی ها و با عشق به امروزی كه در دست من و تو می باشد، دفاع كردند ، جنگيدند و رفتند؛ و حالا ما اينجاييم، اينجايی كه ديروزی ها با عشق و خلوص برای من و تو پی ريزی اش كردند و به امانت گذاردند. وای بر ما و بر اين امانت داريمان، چگونه جوابگويشان خواهيم بود؟ عجب دردی شده اين فراموش كاری! راستی! اين واژه (بی خيال) را چه كسی در فرهنگ الفاظ عالم ما گنجاند؟ ديروزت را بی خيال ، فرهنگ را بی خيال ، شعور و شرف، غيرت و آدميت و هويتت را بی خيال! آخر بفهم مُهر بی خيالی را بر چه چيزی می زنی! من و تو اگر ندانيم ديروز چه كاره بوده و چه كار می كرديم، اصلاً نمی توانيم بدانيم امروز چه كاره ايم و چه كار خواهيم كرد...

+ نوشته شده توسط عبدالله خادم الزهرائی در جمعه 23 فروردین1387 و ساعت 20 |

قبل از عمليات كربلای ۸ با گردان رفته بوديم مشهد. يك روز صبح ديدم سيد احمد از خواب بيدار شده ، ولی تمام ولی تمام بدنش می لرزد.گفتم: چی شده؟ گفت:‌فكر كنم تب و لرز كردم. بعد از يكی دو ساعت به من گفت: امروز بايد حتماً برويم بهشت رضا(ع). اتفاقاً برنامه آنروز گردان هم بهشت رضا بود.از احمد پرسيدم چی شده كه حتماً بايد بريم بهشت رضا (ع). او به اصرار من تعريف كرد: (ديشب خواب يك شهيد را ديدم كه به من گفت: تو در بهشت همسايه منی! من خيلی تعجب كردم ، تا بحال او را نديده بودم. گفتم: تو كی هستی و الان كجايی؟ گفت: در بهشت رضا هستم) سيد احمد آنروز آنقدر گشت تا آن شهيد را كه حتی نام او را نمی دانست پيدا كرد و بالای مزار آن شهيد با او حرف زد. 

+ نوشته شده توسط عبدالله خادم الزهرائی در جمعه 23 فروردین1387 و ساعت 20 |

قبل از عمليات يه گلوله خورده بود تو بازوش. به بيمارستانی در يزد منتقل شده بود.او فقط می خواست تا عمليات شروع نشده به منطقه برود. اما دكترها اين اجازه را به او نمی دادند. متوسل شده بود به اهل بيت (ع) . مثل باران اشك می ريخت. خواست كه فرج و گشايشی در كارش بدهند. در حال گريه خوابش برد. شايد هم بين خواب و بيداری بود كه حضرت عباس (ع) می آيند پيشش. دست می برند طرف بازوی او ، چيزی بيرون می آورند و می فرمايند:(بلند شو دستت خوب شده) به دكتر گفت: خوب شدم ، اما دكتر باور نكرد و گفت بايد از دستت عكس بگيريم. شهيد برونسی به او گفت:‌بگير ! به شرط اينكه به كسی چيزی نگويی.وقتی عكس گرفتند، هيچ اثری از گلوله نديدند. دكترها با گريه شهيد برونسی را بدرقه كردند.

+ نوشته شده توسط عبدالله خادم الزهرائی در جمعه 23 فروردین1387 و ساعت 19 |
value="false" />